♥♥بـــــــــرای تـــــــــــــــو♥♥

مطالب مرتبط

خاطرات بچگی

قایم موشک

 دلـــــم هـــــــــوای اون روزها رو کرد! هوای قایم باشک هامون!!!یادتـــــــه؟؟؟   ده، بیس، سی، چل، پنجا شص، هفتاد هشتاد نود صد ! بیام ؟ بییییام ؟ کوچیک که بودیم یادت هست که! بازی می کردیم، قایم باشک ، قایم موشک، اسمش همینا بود ! یادت هست ؟ من سر میذاشتم سینه دیوار ! تو با خنده های نخودیت می رفتی قایم می شدی ! من چشامو می بستم و می شمردم، ده. بیس... و صدای خنده هات می اومد ... بیام ؟ آهسته می گفتی: بیییییااا می اومدم دنبالت، پشت در، گوشه اتاق،  لابه لا خاطرات بچگی

نمایش ادامه مطلب


عیدنوروزتوخونه ما (از قدیم تا امروز)

از اوضاع خونه می نویسم امسال عید خونه تکونی نکردیم ریشه های جاز(شیرین بیان) بابایی رو حیاط رو پر کرده بودن ونمیشد کاری کرد حیاط خونه ما کوچیک و اگه یه ذره آب هم رو حیاط ریخته میشد آب میرف زیر ریشه ها و ریشه هم نم دار میشدن و یه ضرر مالی بزرگ میخورد همیشه از عیدنوروز بدم میومد وتنفر دارم بهش عید که میشه اوضاع مالی ایقد خراب میشه که... باید جوش شیرینی ومیوه وآجیل رو داشته باشی تا حسرت خوردن نداشتن ونخریدن لباس عید ودیدن لباس خوشکلای دختر عموهاودختر عمه ها همه اینا

نمایش ادامه مطلب


قبولی درکنکور

اواخر شهریور بود بیشتراز یک ماهی بود افسردگی کامل گرفته بودم. بعداز شب دومین شب قدر... روزها پرخاشگر ، بی حوصله ، گوشه گیر و شبها باصدای بلند آهنگ هندزفریم وگریه به زور خوابم میبرد.  یه روز ساعتای 7ونیمی بود که از توخواب باصدای زنگ گوشیم بیدارشدم خیلی تعجب کردم.وقتی جواب دادم فاطی(فاطمه آراسته)بود. گفت کد ملیتو بفرس ببینم توکنکورقبول شدی یانه؟ فرستادم ...داشتم از نگرانی میمیردم بارم خیلی مهم بود که قبول بشم. یهو گفت قبول شدی از خوشحالی هنگ بودم. ب

نمایش ادامه مطلب


عشقم عشق جدیدمبارک

آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا با غمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین تا ابد پروانه ام کردی و رفتی بی وفا *لعنتی  کاش هیچوقت باهات اشنا نمیشدم* درد غریبیست “تنهایی” و بی کسی ، امان از دلی که دلبر ندارد… *خدایا خیلی تنهام...* دفتر نوشته هایم را سفید میگذارم، بی تو بودن نوشتن ندارد، درد دارد.. *درد هامو کشیدم؛ماه ها گذشته از آن روزهایی که دردمندانه بودنت رامیخواستم*   هیچوقت عاشق متفاوت ترین

نمایش ادامه مطلب


روزهای دانشجویی من

به ایده بچه ها دفتر خاطرات زندگی دانشجویی رو باز کردیم. تا روزهای خوب و تلخ این دوران قشنگ تودل این وبلاگ نگه داشته بشه.

نمایش ادامه مطلب


قشنگه حتما بخون

پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اینطوری ندیده بود پدر طبق معمول تسبیح چوبی قشنگش توی دستش بود و شبنم اشکش ریش سفیدشو خیس کرده بود . خواست حرف بزنه که پدر بهش اشاره کرد آروم سرجاش بخوابه آخه دکتر گفته بود اصلا نباید تحت هیچ فشاری قرار بگیره پسر طبق معمول حرف پدر رو گوش کرد و آروم دراز کشید و خوابش برد . وقتی چشماشو باز کرد دید مادر و

نمایش ادامه مطلب


برای تو

این دلتنگی ها را دست کم نگیر ، شاید آغاز دیوانگی ام باشد … من در تقدیر کسی هستم که مدت هاست تنها نیست … =========================== در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید ! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی … درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود ، در این سکوت بغض آلود … قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد ! عشق تو نوشتنی نیست … در برگه ام کنار آن قطره یک قلب می کشم ! وقت تمام است ، برگه ه

نمایش ادامه مطلب