♥♥بـــــــــرای تـــــــــــــــو♥♥

مطالب مرتبط

شعر غمگین

بعد مدت ها...

مدتهاست که نیامده ام مدتهاست که ننوشته ام .... ​مینوسم تا بماند و بخوانم آن را چند سال بعد شکست و باز شکسته شدن دلم را خوش کرده ام به این جمله ؛ ​هر شکست مقدمه یک  پیروزی بزرگ  است ....   شعر غمگین

نمایش ادامه مطلب


زیباترین ترین شعر سهراب

زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است ازتماشاگه آغاز حیات تابه جایی که خدا می داند...                                                  

نمایش ادامه مطلب


ــغمگینمـــ

ـــــــــــــــــــــــغمگینمــــــــــــــــــــــــــــــ قول داده ام به تو که ببخشمت اینطور دیگر با این قول نمیتوانم پیش خدا از تو گله کنم! ـــــــــــنـــــــامـــــــــــرــدــــــــــــــــــــــــــ خیلی بی معرفتی دمت گرم!

نمایش ادامه مطلب


14و15فروردین95

شاید بچگونه باشه رفتارم اما وقتی عزیزدرونه باشی بچه آخر باشی با یه عالم وابستگی میفهمی چقد سخته دور شدن دوباره از پدر مادر دیروز مامانمو بغل کردمو کلی گریه کردم مامانم مثه اون روزا که بچه بودم شعر میخوند برام تا آروم شم الانم که می نویسم باز گریه اومد سراغم یه چیز جالب !وقتی گریه میاد سراغتون به هر دلیلی بخندید! دیگه گریه وبغض هرچی هست میره وسراغتون نمیاد ماشین دور کرده بود مامانم میخواست بره علف ببره بابام حیرون من شده بود مامانم وسایلمو آماده کرد وبابامم نگر

نمایش ادامه مطلب


بعدمدت ها

بعد مدت ها آمده ام که بنویسم از چه بنویسم هم خودم نمیدانم خیلی وقت است چیزی از دلم ننوشته ام خیلی وقت است که هیچ یادم نیست از خودم شاید مشغله های ذهنی ، شاید پروژه ها وتکالیف درسی ، شاید تلگرام ، شاید بزرگ شدنم مرا باز میدارد از نوشتن ... مرا باز میدارد از چیزهایی که قبلا با آنها آرامش پیدا میکردم وامروز شده است آرزویم درتنهایی هایم : اینجا نوشتن....اینجا وقت تلف کردن؛ سگش شرف دارد به پست گذاشتن در گروه ها وکانال های تلگرام لعنتی کاش میتوانستم کاش میشد ارا

نمایش ادامه مطلب


لیلی ومجنون

عاشق این شعرم   یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم گفت

نمایش ادامه مطلب


شعرطنزشبکه های اجتماعی(صابرقدیمی)

در مذمت  استفاده بی رویه و غیر منظقی از تلفن همراه و شبکه های اجتماعی آنلاین. عمر خود را پای بازی باختیم زندگی های مجازی ساختیم گرچه از گوشی شدیدا خسته ایم  ما به نت آلاتمان وابسته ایم زندگی مان را مجازی زیستیم  در حقیقت هیچ چیزی نیستیم چت نمودم در ترافیکِ شدید  تا ترافیکِ نت من ته کشید «ما چو مرغانی حریص و بی نوا» در کف نت مانده ایم آه ای خدا ای خدا جانم، مده این قدر گیر  جان بگیر از من، ولی نت را مگیر نور چشمانم! چراغ وای فای!  وای بر

نمایش ادامه مطلب


میم مثل مرد

💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕 این نوشته از وبلاگ خانمی به‌ نام "مژگان" برداشته شده، به نظرم خیلی جالبه، اونهم از یک خانم ایرانی !! یک وقت هایی فکر میکنيم مرد بودن، چقدر می تواند غمگین باشد!!، هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید... هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند... هیچ انجمنی، با پسوند «... مردان» خاص نمیشود...!!، مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند... این روزها، همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و

نمایش ادامه مطلب


به نام پدر...

به نام علی... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،  واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی... تنها پادشاه قلبم تویی... و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه. بابا این روزا  از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم از اینکه موهات سفید شه میترسم... آره میترسم چون میخوام تاابد مرد مردا باشی ، شاه مردا باشی و کسی باشی که با نگاهت دلم

نمایش ادامه مطلب


تمام حرفایم ...

همه حرفایم را جداگذاشتم پشت لبخندهای تلخم که روی لبانم چهره ام را شاد نشان میدهد...

نمایش ادامه مطلب



قشنگه حتما بخون

پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اینطوری ندیده بود پدر طبق معمول تسبیح چوبی قشنگش توی دستش بود و شبنم اشکش ریش سفیدشو خیس کرده بود . خواست حرف بزنه که پدر بهش اشاره کرد آروم سرجاش بخوابه آخه دکتر گفته بود اصلا نباید تحت هیچ فشاری قرار بگیره پسر طبق معمول حرف پدر رو گوش کرد و آروم دراز کشید و خوابش برد . وقتی چشماشو باز کرد دید مادر و

نمایش ادامه مطلب


عاشقتم

قرار است همیشه عاشقت باشم   وقتی سر قرارم بمانم تمام جملاتم شعر است  و " دوستت دارم " شاه بیت تمام ساعت های دنیا هیچ اهمیتی ندارند و نیش خند مضحک عابران من اینجا ایستاده ام در یک گوشه از دنیا و فریاد میزنم  همیشه دوستت دارم                                      &n

نمایش ادامه مطلب