♥♥بـــــــــرای تـــــــــــــــو♥♥

متن مرتبط با «داستان زندگی» در سایت ♥♥بـــــــــرای تـــــــــــــــو♥♥ نوشته شده است

زخم های زندگی

  • نیلوبلاگ

      در زندگی گاهی باید علی رغم اندوهمان آهنگی شاد بنوازیم...   ...

    ادامه مطلب
  • داستان دو3ت دارم

  • نیلوبلاگ

    وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم  قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی... * وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی *  وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم .. صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه * وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری .بعد از کارت زود بیا خونه * وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس...

    ادامه مطلب