
بعد دوسه هفته از دانشگاه مینا اومد وتخت خالی اتاق پرشد. از جزئیات یادم نیس اما یه دخترخوبه بنام «میناپیام» اهل نوق رفسنجونه، دانشجوی مترجمی زبان پیام نور اضافه شده بود به دوستام مینا بنظرم روزایی که نمیشناختمش مشکوک بود. هههههههه بگذریم ماخیلی باهم خاطره داریم. از روزترسناک درجنگل قائم بگیرتا محفل 3تایی مون تو باغچه مرشد که باخاطره میرفتیم. نزدیکای ولینتاین بود یه روز سه تایی رفتیم مجتمع اباصالح طبقه همکف ازعروسک فروشی هر کردوم یه عروسک خردیدم منو مینا واسه خودمون وخاطره هم.. اینم مینا وعوسکش یهویی این روزای آخری ترم بهار منو هانیه ومینا بودیم ودیونه بازیامون یه روز مینا پیرهن مردونه هانی روپوشید باخط چشم ریش وسیبل کشیدوکلاهشو ...
ادامه مطلب