
دیشب دلم شکست.... آخرین باری که گریه کردم بهمن 94 بود وقتی رفته بودم مشهد _______.....__________......_________....._________ سخته زیرپتو یواشکی گریه کنی وقتی دلت به اندازه همه دنیاشکسته وقتی دلت آغوش مادرتومیخواد وقتی آروم هق هق میکنی تانکنه صداتو بابات بشنفه که بیداره آروم گریه میکنم نکنه مامانم غصه هاش بیشتر شه آروم اشکهامو پاک میکنم تنها کسی که کنارمه خـــــداســـت نمیدونم ازش دلگیر بشم یا ... اما نه نمیشه ازخــــدا دلگیر شد تقصیر خودم بود تقصیر خودم بود که عشق باور زندگیم شده تقصیر خودم بود که عشق پاکمو خرج کسی جز خـــدا کردم منی که قلبمو گذاشتم کف دستم وباز اعتماد کردم به کسی که آروم آروم اومد توزندگیم وعاشقم کرد ههههههه خندم میگیره ...
ادامه مطلب
شب 26 آذر93 حالم خوب بود. خوشی زد زیر دلم بلند شدیم با رقیه غذادرست کنیم. اون مرغ درست کرد ومنم سیب زمینی سرخ کردم وکار تزئین روانجام دادم. شام دانشجویی با دانشجوهای اتاق104 الان که دارم مینوسم ؛ صبح جمعه28 آذر خاطره خوابه وگرنه ؛ کامنت میذاشت "او دگه!!" رقیه خوابه وگرنه ؛لبخندملیحی میزدومیگف"عزییییزم" میناخوابه وگرنه ؛(خب نمیدونم میناچیکارمیکرد چند شخصیتیه نمیشناسمش) فاطی کماندو هم که رفته خونه وگرنه ؛باصدای بلند میخندید:"هاهاهاهیهاها" ومن.... واین بچه های اتاق104خوابگاهه عصمتیه واقع درآزادی &...
ادامه مطلب
به ایده بچه ها دفتر خاطرات زندگی دانشجویی رو باز کردیم. تا روزهای خوب و تلخ این دوران قشنگ تودل این وبلاگ نگه داشته بشه. ...
ادامه مطلب