
اواخر شهریور بود بیشتراز یک ماهی بود افسردگی کامل گرفته بودم. بعداز شب دومین شب قدر... روزها پرخاشگر ، بی حوصله ، گوشه گیر و شبها باصدای بلند آهنگ هندزفریم وگریه به زور خوابم میبرد. یه روز ساعتای 7ونیمی بود که از توخواب باصدای زنگ گوشیم بیدارشدم خیلی تعجب کردم.وقتی جواب دادم فاطی(فاطمه آراسته)بود. گفت کد ملیتو بفرس ببینم توکنکورقبول شدی یانه؟ فرستادم ...داشتم از نگرانی میمیردم بارم خیلی مهم بود که قبول بشم. یهو گفت قبول شدی از خوشحالی هنگ بودم. بهترین خبری که تو عمرم که شنیدنش اشکمو درآورد خبرقبولی دانشگاهم بود همون دانشگاه وهمون رتبه ای که میخواستم از خدا قبولی دانشگاه فاطمه الزهرا کرمان_روزانه اش رو میخواستم که بارتبه 3131&nb...
ادامه مطلب